تاريخ : پنجشنبه یکم آبان 1393 | 10:27 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)
 1

لبخنِد انار می کارم

بر گونھ یِ سپیِد ماه ؛

بگو

 تا تپِش تنِد « خزان »

چند خمیازه یِ خورشید مانده است...!؟

2

در ابتدای سروِد ساِز پاییز

می کشد نقاب

رخ بھ رخ ؛

آفتاب

3

کفش ھای پاییز را بھ پا کرده ام

می آیم

در بھتِ یک روِز دور

با برگ برگِ زرگوِن دل

قرارمان

روی سجدِه گاهِ باران

4

می چکد ؛

 باده باده  « عشق »

از مستی تنِد تنِد ابر

بر ساغِر خیاِل برگ

 

5

پاییز ؛

فصِل پایکوبِی باراِن  « عشق »

در جشِن خرمن گیسوی توست

 

6

برگ ؛

خنیاگِر چشماِن ترِ من

در موسیقی باد است

 

ـــــــــــــــــــــــــــ

زلفِھ شھ - پاییز بارونی


برچسب‌ها: سپید, پاییزانه, دختر بارون

تاريخ : پنجشنبه سوم مهر 1393 | 12:31 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)
تمام گسل ها را شخم زده ام !!!

هیــــــــــــــــــــچ شیاری ؛

تاریخِ دست های تو را ندارد.

 

 

ـــــــــــــــــــ

دختر بارون ( زِلفِشِـــه )


برچسب‌ها: سه گانی سپید

تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 20:42 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)
در لایموتــــــــــــِ   دل ؛

رمیده

از گسل هایی گسیل

بر مدار این تنیده تارها

آنسوی کسوف

- دریا -

سهمم

-پیاله - ای

باران

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــ

 

زلفشه : دختر بارون


برچسب‌ها: سپید

تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 4:31 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)

 


آسِمان
" خورشید " را
از نگاه مشرقی ی تـــــــُــــــــو
وام گرفته
تا هـــُــرمِ  احساس  هدیه دهد
در زمهریر دشت
به دلمرگی ی زمین.

 

 

 

 

^^^^

زلفه شــه



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 2:20 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)

آسِمان می خواهی....؟!
.
.
.
حرفی نیستــــــــــــــ!!!

تنها بیا امشبی را ؛
نماز " باران "بخوان
با قدقامت درد

 



ــــــــــــــــــــــــــ
به قلم بارونیم : دختر بارون



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه سیزدهم تیر 1393 | 2:15 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)
 

از شالیزار سبز خیال

بافته ام

خوشه رز عشق

 

آویخته

بر دار بی مدار آفتابــــــــــ

تا این لحاف تر

شود شولای عریان دشت

.

.

.

قرارمان فصل خرمن گیسوی تـــــــــو!!!

 

 

^^^^^^

زلفِشِـــــــه


برچسب‌ها: سپید

تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر 1393 | 16:39 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)

آپلود عکس 



من دختر بارانــــــم


زاده ی مهـــــر و آبانم


زیرِ این نم نمِ احساس


من وضو با تپش باران می گیرم


قبله ام ؛ سمت نیاز


آسِمان ؛ محراب نماز


سجاده ی من ؛ پیرهن آبی ابـــــــر


دانه دانه تسبیحِ نمازم ؛ همه اشکـــــــــ
و
قُنوتم ؛ هِق هِقِ باران


سجده ام ؛ مستی و ایمان


در هیاهوی تپیدن ؛


ماه
سفره ی افطار من است


هیس س س !!!


صدایم نزنید


لحظه ؛


لحظه ی دیدار من است

ــــــــــــــــــ
به قلم بارونیم : زِلـفـِــشــِــه ( دختر بارون )

دقایقتان لبریز مهــــــر لایزال الهی



تاريخ : جمعه ششم تیر 1393 | 13:12 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)


طولانی خواهمت ؛

به آه ؛
در قنوتــــــــِ یک نگاه .

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ

به قلم بارونیم : زِلفِشِه

 

 

 

ــــــــــــــــــــــ

به قلم بارونیم : زلفشه



تاريخ : دوشنبه دوم تیر 1393 | 5:44 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)
 

« مــــــــرغ حق » را

ذبح نخواهم کرد

 

حتی با تیغ شـــــــرع

 

 

ــــــــــــــ

زلفشه



تاريخ : شنبه سی و یکم خرداد 1393 | 0:13 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)
می خواهم ،

« خورشید » را ؛

قاب بگیرم

 

بر تجاهل

این کباده به دستان مست

 

که چــشــم بستند

بر باور « آفتابگردان »

 

//////////////////

 

بر من بگریید

بی آآآآآآآآه

ترسم

ماه ه ه

دَم کـِـشـَــد

از داغی این درد

 

ــــــــــــــــــــــــــــ

 

به قلم بارونیم : زلفشه


برچسب‌ها: سپید

تاريخ : دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 | 0:2 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)


شــَــمع ؛
آئینــــــــــــه ؛
انار ؛
سجاده ؛

طعـــــــــــــــم " سیبــــــــــــــ " داشت
تمام دختــــــــــــــــــرانگی ام
در
قــُــنـــــــــــــــــوتِ نـِگاه  ات

***************
به قلم بارونیم :زِلــفـِـشـِــه


تاريخ : یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 | 14:51 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)


تو ای شاهرگ نقره قام خاک

آوازه ی دره های خاموش

درخشش پوشینه پا

مسافر بی عبور دریا


بیا امشبی را

به آغوش من تنها



***********

به قلم بارونیم : زلفشه





تاريخ : پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 | 12:22 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)

در غـُـربتِ مـُـوهوم ساحـل

میان شـَـبمــرگیِ دریا

رهایم کن رهایم کن رهــــا...

از این تن شـُـــوریِ رِخوت

از این بی رحمـــــیِ دنیا



**********


به قلم بارونیم : زلفشه



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 | 14:54 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)

این امتداد روح توست

آرمیده در آسمان شهریاری غزل

در شب بی پروایی مهتاب

کنار این شب پره ی بی تاب

نگاه کن

چه خوب رقصانیده ای

ســـــاز را

نـُـت به نـُت

واژه را خط به خط

برگ را تک به تک در پاییزی ترین شبنم شب گریه های بارانی


گوش کن

گوش  کن

صدای پای لرزان مرگ را

در ئدلمرگی پاییز

ای رها شده بر دوش

امروز ترانه می شوی در گوش

فـــــــــردا

بهانه می شوی

در کوچه های شبزده ی تبریز

زیر هجوم فصل شعر و شبنم


گریه ی یکریز


/////////////////


تقدیم به روح آرمیده سجاد کهنسال گرامی

پرواز شاعرانه  : مهـــــــــر 92



تاريخ : شنبه بیستم مهر 1392 | 1:22 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)

می بینــَـمَت
پشت پرچینِ خیالــم
در شب بی پروایی مهتاب
.
.
.

"""" زلفشه""



در شبنم شب گریه های بی ستاره
آتش هجر تـــو
ذوب می کند
یخ احساس را
از ناودانِ خاطــره ...

به قلم بارونیم :««« زِلفِشِـه »»»





تاريخ : سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 | 13:28 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)


یادت هست گفته بودی :

بخند 

تا دنیا به روی تو بخندد...!

من می خندم

دنیا  پوزخند می زند

به تلخی لبخندهایم




تاريخ : پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 | 23:41 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)

« به نام خدای باران برف و بنفشــه »

10 جرعه بارون دلتنگی

 1★.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸‎

 

مــی بافم

یکی رو

یکی زیر

تنپوشِ دلتنگـــی را

.

.

.با سرانگشتِ احساست...

 

 2★.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸‎

 

لالایی کودکی ها

بروند به جهنم

.

.

این  چشم ها 

به خواب هفت ساله می روند

با نبض  نگاه تــو...

 3★.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸‎

حرف نه...

این غــــربتِ چشـــم ها

منظــومه ی عشق اند

.

.

آهسته مــرورم  کن

 4★.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸‎

 

سنگ  نه...

سکـــوت که کنی

ترک می خورد شیشــــه ی نازک احساسم

5 ★.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸‎

 نابارورترین ابــــر

آبستنِ بغض می شود

با  یک پلک بر هم زدن تو... 

6★.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸‎

 

گیســــوی بافتــــه ام

لحاف شانـــه ات ؛

.

.

تو فقط بیا به همآغـــــوشیِ مهتاب

در شبــــگـردیِ باران


7★.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸‎

دلتنگ  که می شوم

آسوده به خواب می روم

           در تنگای دل ِ " تنگ " تـــــو ...


8★.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸‎

دیگر مرا  حاجت به شعـر نیست

وقتی در شرقــــی  چشم سیاهت

.

.

طلوع می کنم به فجــر...

9★.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸‎

هجایِ باکـــره

در غربتِ چشمِ  تــو ؛

تضمین غـــزل  اند

.

.

با مطلع " عشـــــق " 

10★.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸‎

دنیـایِ من  تفسیر  سه واژه است

" من "

,

" تو "

,

" خدا "

در شب بی پروایـــی مهتاب

 

 ★.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸.¸¸.•*´`*•.¸‎

از بارونی ترین احساسم  به آفتابی ترین نگاه بیقرارش .....

به اویی  که در بود و نبودش خاطــره ساز گشته ---

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

به قلم بارونیم : زِلفِشِــــه ---زیر این  شهریوری ترین نم نم باران برای شهریوری ترین  ترنم عشق و انسانیت و نبض آرامش - مهربون ترین و عزیزترین و همگیشگی ترین پدرم 



تاريخ : سه شنبه پنجم شهریور 1392 | 20:22 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)


بعضی یک ها ....

تو را با تمام دلخستگی هایم می خواهم تا بیایی از جاده های بی عبور
تا بشوری دلمرگی احساس را در پاشوره ی پاییز
تو را می خواهمت چو زمین که تشنه ی بارش باران برف و بنفشه است
تو را می خواهمت در زمزمه ی خوش چلچله ها
تا نجوای خوش پرستو
تا آخرین کوچ اقاقی
تو را می خواهمت در شبگردی باران
در جشن پایکوبی ماه و ستاره
تو را می خواهمت تا غروب
تا شب
تا ستاره
تا مهتاب
تا نبض نگاهی دوباره
تو را می خواهمت تا بی انتهاترین جاده ی عشق
تا مرز خواهش
تا مرز گریه...


ــــــــــ
به قلم بارونی : زهرا


تقدیم با یه دنیا عشق و یک بغل قاصدک به همه ی وجودم
به هـُرم نفسهام
به عشقم م م م م م
به گل همیشه بهارم
استاد دلجوئی نازنینم
که نفسم به نفسهاش بنده
دوستون دارم به مهــر




تاريخ : دوشنبه چهارم شهریور 1392 | 0:35 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)
به نام خدای همین حوالی...





در  برهوت دِهشت انگیز ِ زمان


میان تنگنای  گورستانی مِـه  آلود


در شبمرگی زمین


تکه ابری در پس باورها


هوس باریدن دارد 


می روم


تا فصل رویش عشق 


تا موسِم  بارانِ برف و بنفشه


شاید


بهار


 معجزه ی " رفتن " باشد


رفتن


 و 


 رفتن...



ــــــــــــــــــ

به قلم بارونیم : « زلفِشــه »


برای  غربت چشمانی که دیگر نمی بیند معجزه ی رفتن را...



تاريخ : جمعه یکم شهریور 1392 | 20:37 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)

به نام خدای همین حوالی...




 " خَـــزر "

آبستنِ درد زایش است
در همپیالگی نُبوغ بشـــر

تا

پای آبله راهی شود

شاید

سمتِ " لـــوت "





پ . ن : برای خزری که فرجامی جز تشنگی ندارد

ــــــــــــــــــــــــ
به قلم بارونیم : زِلفِشــــه --- در حریم دلتنگی خــزر 



تاريخ : چهارشنبه سی ام مرداد 1392 | 2:45 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)

به نام خدای همین حوالی...


مـــــرا در آغوش بگیــر
ای هَجمه ی بی عبــور بادهایِ وحشی

ای غُــرش بی امان
بِفِشار گلوی گُـداخته ام را در یُـورش شبگیر زمان
 تا فصلِ پنجم ِ دلتنگی
تا مـرزِ  خواهش
در دو قدم مانده به بغضِ ماه
در شبی جانکاه
در آخرین نبض اقاقی
تا ترک خوردگی دانه ی  سُــرخِ  انار
در دلمــرگی  پاییــز

مـرا در آغوش بگیــر
فصل چیدن انگور زمان
در همآغوشیِ مـــرگ...

ـــــــــــــــــــ
قلم بارونیم : زِلفِشــه


ثبت شده با شماره ۱۷۱۳۱  در سایت ادبی فرهنگی ناب



تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392 | 4:4 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)
به نام خدای همین حوالی...


(1)


دانی که چگونه گذشته ها ؛ گذشته ...؟!

با همه بود و نبود

با همه فراز و فرور

با این همه هنگامه و شور

از زمستانِ نگاهت

همه جاری ست

عَطـــرِ لبخندِ حضور...


(2)

دلم گرفته است

از این های و هوی

در این تابستانِ تلخِ غـــرور

از این کوچه های سردِ بی عبور

از این دلمرگی احساس

دلم گرفته است

گرفته ....
.
.
.
تنها کمی " هوس بهار " دارم

در این تابستان رخوت انگیز فراموشی...

ــــــــــــــــــ
پ . ن :

این گام ها

این صداها

هیـــس ...!

صدایم نزنید

شاید ؛  این بار  او باشد

آزادی دربند کشیده ی احساس ها ...

شاید...

همین و بس...

(( به قلم بارونی : زِلفِشـــه ))


ثبت شده با شماره ۱۷۰۳۹ در سایت ادبی فرهنگی ناب


برچسب‌ها: عطر لبخند حضور, هوس بهار

تاريخ : شنبه بیست و ششم مرداد 1392 | 9:27 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)

 

برای آن روزهایی که دلخوش ماندن بودم

می روم 

به دوردست ها

تا تو را چشیده باشم

با طعم دلتنگی چشمانم

 در این هجمه ی هجومِ بی باوری ها

می سپارم تو را به ذهن بی عبور بادهای وحشی

خودم را به تکه ابری که آبستن توست

 


ــــــــــــــــــــــ

به قلم بارونی : زِلفِشِــــه



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 | 5:6 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)

به نام خدای همین حوالــی...


من بودم...تو بودی و باغی پُر ِ گل

من بودم ...تو بودی و  دنیاییِ  از حرف

من بودم ...تو بودی و رقص ِ پرنده

من بودم ...تو بودی و نم نمِ باران

من بودم ...تو بودی و یک حس مبهم

من بودم...تو بودی و یک خواب شیرین

من بودم ...تو بودی و باران شنید

من بودم ...تو بودی و برف رقصید

من بودم ...تو بودی و لرزش دستها

من بودم...تو بودی و  پیچِش  جاده

من بودم ...تو بودی و یک حرفِ گنگ

من بودم...تو بودی و  عشق ؛ شد  گم

من بودم ...تو بودی و لبهای ِ بسته

من بودم ...تو بودی و  نگاهِ  خسته

من بودم ...تو بودی و یک حس عاشقانه

من بودم...تو بودی  و  بغل بغل تـــرانه


ـــــــــــــــــــــــــــــــ
به قلم باررونیم : زِلفِشــه - زیر  این نم نم باران مردادی و احساس ملس آبانی


« زلفشـــه »



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 | 23:28 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)
به نام خدای همین حوالی
خدای ساحل و دریا...


بمناسبت اولین سالگرد عروج دریایی سید حسین  عزیزم
تابستان92

( 1 )


هــــوای ســـرد
صـــدای مـــوج
شن های خیس
غروب است و
غریبی و غربت
من  و صخـــره
تو   و  دریــا
من و یک خواهش بوســـه
.
.
.
از لب ماهی مـــــرده




( 2 )

یکسال لنگــر انداخته ام
در ساحل چشمانت

.
.
.
بی عبور قایقی...

من
اینجا روی " ساحــل "

تو
آنجا روی موجِ بی باور " دریا "





( 3 )


دریــا هم که نباشد
بی بود " تـــو "
بی قایـــق
بی غریــق
بی ساحــل
.
.
.
غـــرق طوفانــم





ـــــــــــــــــ


به قلم بارونیم : زِلفِشـــه _ دو قدم مانده به بغض ماه - کنار غروب دریا - تابستان 92

این کوتاه ها مقدمه ای بود برای یادآوری تلخکامی دریا و ساحلش :

1- کوتاه اولی از زبانحال عاشق دریایی شده ای هست که بجای لغزیدن در گناه بی هوا لغزیده شد در موج بی باور دریا
 (( زاد روز دریایی شدنت مبارک ))

2- کوتاه دومی را به زبانحال همسرش قلم زدم

3- کوتاه سومی را هم به زبانحال یگانه خواهر او

« زلفشه »



تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 6:44 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)

* به نام خدای همین حوالی ...*



من دختـــــر بارانـــم*
زاده ی مهــر و آبانـــم
زیر این شُرشُر احساس
من وضو با تپش باران می گیرم
قبله ام ؛سمت نیــاز
آسمان ؛ محراب نماز
سجاده ی من ؛ پیرهن آبی ابــر
دانه دانه تسبیح نمازم ؛ همه اشـــک
و
قُنــوتـم ؛ هِق هِق بـاران
سجده ام ؛ مستی و ایمان
در هیاهوی تپیدن
ماه ؛ سفره ی افطار من است
هیس ...!

صدایم نزنید
لحظه ؛ لحظه ی دیدار من است


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن : مهــربانی خدا را از آسمانش آموخته ام
آری... از شُر شُر بارانش


کاش بیاییم در این ماه عزیز هم که شده ؛ ز اشــک های یکدیگر بال پروازی سازیم برای آسمانی شدنمان...
همین و بس...


به قلم بارونیم :

زِلفِشِه



تاريخ : شنبه بیست و پنجم خرداد 1392 | 23:24 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)


آپلود عکس


صدای باران می آید
از کوچه های دلتنگی
و می خورد بر صفحه ی رنگی خاطرات
خالی می کند مرا از این هیاهوی شهر
می روم به آسمان بی کرانه ها
می شوم همسایه ی مهتاب
وه.........
که چه خوشایند است
دل کندن از این گورستان مه آلود.......


« زلفشه »



تاريخ : شنبه بیست و پنجم خرداد 1392 | 23:22 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)
آپلود عکس

.
آری ......
عمر من از پی هم می گذرد
دل من از سیلی ایام می شکند
گونه هایم سرخ
دست هایم ترک
همه از خاطر ایام است
چه کنم با این درد
غم ایام خورم تا به کی....؟!
خنجر عشق زنم بر در و دیوار دل
تا که خون چکد از قلب بیمار
ندانم کیست......ندانم چیست
آنچه در دلم پناه جسته......!!!

« زلفشه »




تاريخ : دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 | 5:20 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)

" سیب " می افتد

وقت رسیدن


" برگ " می افتد

وقت پژمردن


و تو اما

ایستا

چون " دماوند "


سبز

چون " افرای" بی ریشه


جوانه زده ای در بهار بی باورم.

.

.

.

ای بانوی اردی بهشتی.......



*زاد روز لمس احساست مبارک*


« زلفشه »



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 | 22:20 | نویسنده : دختـر بارون (زهرا محمدزاده)



تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول   تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول   تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول



چترها را ببند


بیا .....


اینجا.....


زیر بارون  احساسم



« زلفشه »




  • علی شش
  • ریش