متن
به نام خدای همین حوالی
خدایی که از روح خود در من دمیده و نامش را احساس نامید
خدایی که خود مهر است و مهرآفرین
خالق عشق است و شعر و شورآفرین
همان خدایی که مرا پرورانید در طبیعت زیبایش
و سر راهم ؛ هم آدم های بد قرار داد تا توشه گیرم برای بهترین هایم
تا آنقدر در برابر بدی هایش بشکنم و بشکنم تا خود ایستا شوم نه بسان نهالی
که از ابتدای تکیه گاهش چوبکی ست تا نشکند در وزش باد حادثه ها
و از آدم های خوب هم ؛ مهربانی را ؛ دوست داشتن را
خدایی که روحم را با طبیعت عجین نمود و مهر مادری که نبض حیاتم گشته و عشق
پدری که وارث کودکی و لحظه مماتم گشته که این قلم زخم خورده ام را مدیون
عشق پدر هستم
که با خاطراتی مبهم از او هنوز هم در نبودنش شده خدای باورهایم...
و سلامی از مهر و ادب به مهربانترین شاعر همین حوالی مریم بانوی عزیز که با حلاوت سخنش ؛ کام تلخ اندیشه ها را شیرین می نماید
با تبسم بی ریایش ؛ مهر مادری را در دلم زنده
با واژه های بارانیش ؛ اشک احساس را از قلمم جاری
هر چند دل کندنم سخت سخت است
اما به دلایلی دیگر نمی توانم در محضرتان بمانم
روزگاری که بجای قلم ؛ دل می شکنند که خود شما بزرگوار بیش از پیش بر گفته هایم واقفید
ولی این تنها دلیل رفتنم نیست
دلیل رفتنم ؛ خواهش خداست...
شاید مهربان خدای خوبم تقدیرم را اینگونه رقم زده باشد
نمیدانم...شاید پدر از آن دوردست ها دلتنگ است و مرا خوانده باشدکه در
نبودش , خدای باورهایم است شاید دگر این زمین حوصله ام ندارد و یا قرار است
بجای نامه های خیس پر دلتنگی هر ساله و هر شبه ام برای پدر خود به دیدارش
روم و تا بی نهایت
تا آن دور دورها
رها از سنگینی هیچ بغضی
پا به پای ستاره ها
رویم همپای هم
پای دلتنگی مهتاب و در آغوش هم آرام گیرم برای ابدیت
مهربانوی ادیب و عزیزم
اگر در این مدت دلی شکستم ببخشایید
اگر تعبیر سوئی شده از مهربانیم ببخشایید
که همگی از عشق بوده و مهر
همه از الهامات مهربان پدرم بوده که گفته در نبودش با همگی مهربان باش حتی اگر دلت را شکستند
چون تنها ارثیه پدری ام همین مهر است و مهربانی
حال که می روم سوی او مهربانی را در نگاه شما جاری می بینم
تا جویبار اهانت ها ؛ زشتی ها ؛ کینه ها بخشکد
بدانید هماره واژه هایتان را
دل مهربانتان را چون خواهرنداشته ام دوست داشتم ودارم حتی اگر آن دوردست ها باشم
حلالم کنید...
یا حق...
*****
و دیگر هیچ...
من دختــــــرِ فصلِ پاییــــــــزم