همآغوشی مــرگ
به نام خدای همین حوالی...

مـــــرا در آغوش بگیــر
ای هَجمه ی بی عبــور بادهایِ وحشی
ای غُــرش بی امان
بِفِشار گلوی گُـداخته ام را در یُـورش شبگیر زمان
تا فصلِ پنجم ِ دلتنگی
تا مـرزِ خواهش
در دو قدم مانده به بغضِ ماه
در شبی جانکاه
در آخرین نبض اقاقی
تا ترک خوردگی دانه ی سُــرخِ انار
در دلمــرگی پاییــز
مـرا در آغوش بگیــر
فصل چیدن انگور زمان
در همآغوشیِ مـــرگ...
ـــــــــــــــــــ
قلم بارونیم : زِلفِشــه
ثبت شده با شماره ۱۷۱۳۱ در سایت ادبی فرهنگی ناب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت 2:45 توسط دختـر بارون (زهرا محمدزاده)
|

من دختــــــرِ فصلِ پاییــــــــزم