کاش تا هستیم قدر یکدیگر را بدانیم..........کاش........( وداع ناگهانی خواهرزاده ام )



امشب می خواهم برای تو بنویسم تویی که سه شب  پیش برای همیشه سفر کردی

چقدر بد بود،پیامک را میگویم محتوایش دردآور بود برایم گفت  خواهرزاده ات ( رامین ) رفت

چگونه باید رفتنت را باور کنم در حالی همیشه برای در کنار بودنت غبطه می خوردم

آشنا بودی  ، اما چرا غریبه شدی؟؟؟؟

چرا با من غریبگی کردی.....؟؟؟

رفتنت غم را در قلبم حک کرد اما غریب شدنت به درد آورد دل خسته ام را....

رامین  من  ؛ چه لحظه هایی که باهم داشتیم، تنها در خیالم.....آن همه خاطره را چگونه خاک کنم؟؟؟

چه دردآور است تو سالها در کنارم باشی و ولی حست نکرده باشم

چه درآور است خون مشترکی در رگهایمان جاری باشد و بوی نفرت از هم را در فضا جاری سازیم

مگر این دنیا چقدرها ارزشش را داشت..........که اینگونه باید می شد


اگر با چشمانم جان بی روحت را می دیدم  شاید رفتنت را باور می کردم

حیف که نه در بودنت خاطره ساختم و نه در رفتنت........

آخ که چقدر لحظه ها بی وفایند


چقدر سخت بود نشستن بالای سرت و قرآن بر دست گرفتنو سوره یس را خواندن،

من هنوز باورم نمی شد اما همه چیز دست به دست هم داده

بودن تا من صبور باشمو دلداری دهم.

برایم سخت بود برای همین هم پیش مادرت نرفتم بیچاره چه

حالی داشت در چشمهای خیس مردم به دنبال پسرش بود

میدانی که دیگر کمند مهر میان من و مادرت سالهاست پاره گشته

اما این دل را چه کنم که بی مهر هیچ است

با همه نامرادیها باز بی بهانه مهر می ورزد


باید خودم را پنهان میکردم آخر  خاله ی کوچیکه ای  بودم.


تا منو دید، توصیف آن لحظه ها آنقدر سخت هست که

دستهایم یاری نمیکند.

از رفتنت گله نمیکنم از اینکه حسرت تنها یکبار  دیدنت در دلم موند ناراحت و همیشگی شد گله نمیکنم، رامین عزیزم  بدان تو اما پاک رفتی و تمامی آرزوهایت را به سرای آخرت بردی،از اینکه غریب شدی گله میکنم، چرا آنجا؟؟؟


چرا بی هوا رفتی.............................

چرا نشد زندگی را در کنار هم بسازیم.............

چرا برای یکبار هم شده ندیدمت............

چرا.......................

چرا..........................

چرا.......................

آخر مگر دنیا چه ارزشی داشت

تنها 35 بهار رو دیدی...............

کاش ...............................تا هستیم قدر بودنمان را میدانستیم

کاش.....................


« زلفشه »


این روزا دلم تنگه برات............دوباره  «  روز پدر  »  اومد و تو نیستی  ( دلنوشته ام برای بابایی )

http://ups.night-skin.com/


یادمه بچه که بودم....

آره بچه.......
آخه تا شش سالگی طعم شیرین بچگی و لذت ناب در کنار پدر بودن رو بیشتر نچشیدم
وقتی اون سالها ؛ روزای آخر اسفند بی هوا و ناغافل از راه می رسید و من تو بازی های کودکانه ام غرق شور و شادی بودم همه جا نوید آمدن بهار رو می داد
همه جا نشونه ای از اومدن کسی می داد انگار قرار بود مهمونی بزرگی برپا بشه اما مهمونی بر پا شد بی حضور تو
و من در رویای کودکانه ام ندونستم اون مهمونی رو باید بی حضور صاحبش آبروداری کنم
نمیدونستم که بجای بافتن کلاف عشق باید تن پوش عزاتو می بافتم
نمیدونستم اون سال شروع شبگریه های تنهایی منه
نمیدونستم اولین سال جدایی
اولین سال تحویل یک عشق و چیدن سفره هفت سین رو سینه های سنگه
نمیدونستم  باید حواسم باشه  که دخترم و یه  دنیا احساس
که کرکس های شوم  نشسته اند تو فکر  چیدن گل یاس
نمیدونستم تیکه گاه یعنی چی........
نمیدونستم غیرت یعنی چی.........
تعصب.......
پدر بودن .........
دختری کردن یعنی چی..........
آخه میدونی بابایی..........
تازه داشتم رویاهای بچگی مو می ساختم.............!!!
همین...............

(( زهرا محمدزاده : بخشی از نامه های خیسم به مهربان پدر عزیزم )).............


بابا جوووووووووووووونم : نیستی اما بدون یه عمره عکساتو بغل میکنم و آروم و بیصدا تو تاریکی شب  گریه می کنم تا هق هق گریه هام  خواب رو از چشای ناز مامانم نگیره

بدون بی عشق تو هیچم

تنها با نامه های هر شبه ام برای تو هستش که این بیماری مو تحمل میکنم

تنها  حضور قشنگت تو خوابای منه که آرومم میکنه و درد بیماری را برام بی اثر

تنها بوییدن پیرهن یادگاری تو هستش که بهم قدرت برخواستن دوباره میده


بدون من بی بود تو هیچم


میدونی که دوباره روز پدر شده و باز پیشم نیستی


میدونی چند روزه که نیستی


اونقدر ثانیه ها رو از برم که ............


بابایی نازم 6130 روزه که آغوشت رو کم دارم:x :x


برام پیش خدا که هستی دعا کن لااقل یک کمی بهتر شم تا بتونم جمعه روز پدر  این گلای خوشگل رو بیارم سر مزارت


بابایی برااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دعا کن

دردم هر روز بیشتر و بیشتر میشه و با خدا جونم عهد بستم که تنهایی تحملش کنم تا بیام پیشت

نمیخام مامانی بفهمه و زجر بکشه.................


« زلفشه »



یا من اسمه دوا ؛ و ذکر و شفا.......


http://ups.night-skin.com/


برااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام


دعا


کنین


تنها همین.....................................................................................دختر

بارون



« زلفشه »