به نام خدای همین حوالی
خدای ساحل و دریا...


بمناسبت اولین سالگرد عروج دریایی سید حسین  عزیزم
تابستان92

( 1 )


هــــوای ســـرد
صـــدای مـــوج
شن های خیس
غروب است و
غریبی و غربت
من  و صخـــره
تو   و  دریــا
من و یک خواهش بوســـه
.
.
.
از لب ماهی مـــــرده




( 2 )

یکسال لنگــر انداخته ام
در ساحل چشمانت

.
.
.
بی عبور قایقی...

من
اینجا روی " ساحــل "

تو
آنجا روی موجِ بی باور " دریا "





( 3 )


دریــا هم که نباشد
بی بود " تـــو "
بی قایـــق
بی غریــق
بی ساحــل
.
.
.
غـــرق طوفانــم





ـــــــــــــــــ


به قلم بارونیم : زِلفِشـــه _ دو قدم مانده به بغض ماه - کنار غروب دریا - تابستان 92

این کوتاه ها مقدمه ای بود برای یادآوری تلخکامی دریا و ساحلش :

1- کوتاه اولی از زبانحال عاشق دریایی شده ای هست که بجای لغزیدن در گناه بی هوا لغزیده شد در موج بی باور دریا
 (( زاد روز دریایی شدنت مبارک ))

2- کوتاه دومی را به زبانحال همسرش قلم زدم

3- کوتاه سومی را هم به زبانحال یگانه خواهر او

« زلفشه »